|
|
تغییر خانه |
|
|
سلام
خوشحالم که از این وبلاگ دیدن کردید و من را از نظرات خودتون بهرمند کردید. از این به بعد هم خوشحال میشم که از سایت من دیدن کنید و برای بهبود در کیفیت و بهبود سایت من را همراهی کنید.
با تشکر |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 15:11  توسط gigi |
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان برای مطالعه و با خبر شدن از خبرهای روز به این جا بیایید
خبرنامه امروز ضرر نمیکنید |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 15:41  توسط gigi |
|
||
|
|
سلام |
|
|
سلام به همه دوستان
من مدتی است که در www.today.mihanblog.com مینویسم به امید دیدار همه دوستان و ارزوی سالی خوب |
||
|
2
نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 14:56  توسط gigi |
|
||
|
|
به خاطر قلب مادر |
|
به خاطر قلب مادرصداي جلنگ جلنگ زنجير به دست و پاي وحيد، سكوت راهروي تنگ و باريك دادگاه جنايي را شكست. همه نگاهها به پسر 18 ساله افغاني ختم ميشد. مادر وحيد كه ساعتها چشم به راه بود به محض ورود او مانند فنري از جا جهيد. آرام و بيصدا به سمت تنها پسرش آمد. گويا برلبانش قفل زده بودندكه با اشك سخن ميگفت. پيرزن نفرين گو كه حالا ميدانم نامش زهرا است و پيري و ناتواني بر وجودش چنگ ميزد با ديدن چهره شكسته و غمگين مادر وحيد سكوت اختيار كرد. او هم، ديگر به جاي ناله و نفرين اشك ميريخت. وحيد بدون آن كه زاويه ديدش را تغييردهد و به مادر نگاهي بكند به سمت جايگاه اتهام رفت. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 11:35  توسط gigi |
|
||
|
|
65سال بدون آب و غذا |
|
65سال بدون آب و غذا«پراهلادهاي جاني»، مرتاض 76 ساله هندي كه در غاري در نزديكي معبد «Ambaji» زندگي ميكند، ميگويد: «من به غذا و آب احساس نياز نميكنم.» او هنگامي كه هفت سال بيشتر نداشت، خانه را ترك كرد تا به جستجوي معنويات بپردازد. او ادعا ميكند كه در سن 11 سالگي الههاي او را مورد بركت و رحمت قرارداده است و از آن زمان به بعد او از شهدي تغذيه ميكند كه از سوراخي در سقف دهانش ترشح شده و از آن تاريخ او هيچگونه دفعياتي نداشته است. او توضيح ميدهد: «من اكسيد حيات را از كام دهانم دريافت ميكنم و اين اكسيد مرا قادر ميسازد تا بدون غذا و آب زنده بمانم.» |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 11:30  توسط gigi |
|
||
|
|
خريد طلاي عروسي و خودكشي دختر جوان |
|
|
نميدانست بايد از حكم صادره خوشحال باشد يا آنكه به خاطر سرنوشت تلخاش اشك بريزد. بغض خرچنگ شده بود به گلويش چنگ ميزد. مرز بين شادي و غمگم بود و نيستي برپيكر مردانهاش سنگيني ميكرد. امير با گوشه چشم در حالي كه شرم در نگاهش موج ميزد به صورت خيس مادر فاطمه خيره شد. تلاقي نگاه آنها بر سنگيني فضا افزود. همه ميدانستند كه اين آخرين نگاه است و من هم ميدانستم آن لحظه آخرين فرصت براي صحبت كردن با متهمي است كه بيگناهياش ثابت شده است. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 11:35  توسط gigi |
|
||
|
|
مادر و چهار زن ديگر را در آتش سوزاند |
|
مادر و چهار زن ديگر را در آتش سوزاندچنان زيرچشمي و چپ چپ به من و قلم و كاغذم نگاه ميكرد كه شك ندارم اگر دستانش به بند كشيده نشده بود، حتماً تمام نوشتههايم را پاره ميكرد و شايد من را هم مثل مادرش به آتش ميكشيد! صداي خرت خرت كشيده شدن دمپاييهاي زنانهاي كه برايش كوچك بود- كه من نميدانم چرا در زندان به او دمپايي مردانه ندادهاند- با صداي جلنگ جلنگ زنجيرهايش درهم ميآميخت و توجه همه را به سوي خود جلب ميكرد. آرام روي جايگاه متهم نشست. وقتي متوجه شد عكاس ما با دوربيناش او را نشانه رفته، كلاه پشمياش را برروي صورت كشيد و گفت: به خبرنگارها بگوييد كه عكس نگيرند اينها هميشه كار را خراب ميكنند. چيزهايي مينويسند كه همه دروغ است! |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 11:26  توسط gigi |
|
||
|
|
من از بیجه بهترم |
|
من از بیجه بهترمباز هم تعرض به دختر دبستانی در منطقه یک آموزش و پرورش حادثه مشابه براي چند دختر و پسر خردسال ديگر نيز پيش آمد، تعدادي از خانوادهها ماموران كلانتري قائم دربند تجريش را در جريان فاجعه پيش آمده قراردادند. اما از آن جايي كه شاكيها افراد خردسال بودند نميتوانستند مشخصات خوب وكاملي از فرد آزار دهنده در اختيار پليس قراردهند. كودكان تنها ميگفتند پسر جوان قد بلند چشمهاي زاغي داشت. با شكايت خانواده ياسمن و چند مورد مشابه، رييس پايگاه يكم پليس امنيت عمومي تجربي موضوع را به سرعت تحت رسيدگي قرارداد. نحوه دستگيري به گفته سرهنگ عليآبادي آخرين شاكي بچه 12 سالهاي بود كه توانست مشخصات دقيقتري به ماموران بدهد و سرانجام سه شنبه هفته گذشته ساعت 9صبح آرش 27 ساله در حالي كه بچههاي يكي از مدرسههاي حوالي تجريش را زير نظر داشت، دستگير شد. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 11:25  توسط gigi |
|
||
|
|
کشتار زیرزمینی نوزادان |
|
کشتار زیرزمینی نوزادانهرماه 15 جنین در میان زباله های تهران زن ميگويد: «هركي خربزه ميخوره پاي لرزشم واميسه جونم. اون پسره گندهبك چيكارته؟» دختر با همان اضطراب ميگويد: «ميخواد منو بگيره، ميگن خيلي دخترا سرسقط بچهشون مردن. ترو خدا اگه يك درصد هم احتمال ميدي، برم جاي ديگه». زن خونسرد ميگويد: « ببين دختر جون، يك غلطي كردي، بايد تاوانشم پس بدي. اما خيالت راحت مردن تو كار نيست» به گفته امير 35 ساله، دارو فروش ناصر خسرو، هم اكنون خريداران داروي سقط جنين بعد از متقاضيان داروي ترك اعتياد رتبه دوم را دارند. به اعتقاد داروفروشان ناصرخسرو وقتي مردي به تنهايي براي خريد داروي سقط جنين مراجعه ميكند، معمولاً اين دارو را براي همسر قانونياش ميخواهد، اما در مواردي كه بارداري غيرقانوني و نامشروع است، دختر و پسر هر دو با هم مراجعه ميكنند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 18:17  توسط gigi |
|
||
|
|
خوب كاري كردم، كشتم |
|
خوب كاري كردم، كشتمگزارش محاكمه كمدي زن نيرومندي كه شوهرش را كشت نماينده دادستان شروع به خواندن ميكند. متهم به قتل نرگس نام دارد. با چهرهاي درشت و هيكلي مردانه روي صندلي رديف جلو نشسته و حركات عجيب و غريبي از خود نشان ميدهد. مثلاً براي جماعت تماشاچي شكلك در ميآورد يا پا به زمين ميكوبد. خاكي ميگويد متهم حاضر در دادگاه در تاريخ پنج آذر هشتاد و دو هنگامي كه از مهماني برميگشته به منزل رسيده و شوهرش را ديده كه با يكي از دوستانش مشغول كشيدن ترياك و خوردن مشروب بوده است. متهم: مشروب را در دستشويي ريختم دادرس صولتي متهم را به جايگاه ويژه فرا ميخواند و با توجه به كيفر خواست خوانده شده از او ميخواهد ماجرا را توضيح بدهد. زن مدام ميخندد، عصباني ميشود پاهايش را به زمين ميكوبد، حرف تو حرف ميآورد به طوري كه تقريباً هيچ كس از آن چيزي نميفهمد. ميشود همه آنچه را كه او گفت، اين چنين نوشت: |
||
|
2
نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 9:9  توسط gigi |
|
||